در حال بارگذاری ...
  • یادداشتی برای نمایش «روزا زنده میشیم»

    رویاهایت را فراموش نکن ...

    نمایش «روزا زنده میشیم» به کارگردانی مسیحا ابوعلی در دو نوبت در شیراز به روی صحنه رفت ، نمایشی برآمده از دل یک کارگاه کوچک با حضور جمعی از نوجوانانی که بدون هیچ سابقه نمایشی در این نمایش ایفای نقش کردند در ادامه یادداشت نوید جعفری کارگردان ، مدرس و منتقد تئاتر بر این اثر را می خوانیم

    تئاتر فارس- نوید جعفری: «روزا زنده میشیم » نگاهی دوباره به خودمان،نمایش «روزا زنده میشیم» به کارگردانی مسیحا ابوعلی در دو نوبت در شیراز به روی صحنه رفت ، نمایشی برآمده از دل یک کارگاه کوچک با حضور جمعی از نوجوانانی که بدون هیچ سابقه نمایشی در این نمایش ایفای نقش کردند.

     

    نمایش «روزا زنده می شیم»  فقط یک نمایش نیست. اثری است حاصل کار داوطلبانه و مستقل ۱۵ نوجوان شیرازی ست که می خواهند از گوشه هایی از درون شان با شما حرف بزنند..

    روزا زنده می شیم تلاشی ست برای گرد آوردن نوجوانان و کودکان رویاپرداز شیرازی. آنهایی که می خواهند شهری زیباتر، جهانی پر از صلح و درونی آباد داشته باشند.

    روزا زنده می شیم شروع یک حرکت اجتماعی ست. پس از نوجوانان، کودکان، خانواده های شان و معلم ها، از فعالان فرهنگی و اجتماعی دعوت می  کنیم تا حاصل دسترنج نه ماه تلاش نوجوانان شیراز را ببینید

    تئاتر کودک و نوجوان در میان تمام گونه های نمایشی همچنان که یکی از مهم ترین گونه های نمایشی و از تاثیرگذارترین آنهاست ، متاسفانه آنطور که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته و سالهاست تبدیل به اجراهای پر از رنگ و موسیقی با استفاده از شوخی های لوده به عنوان یک کمدی کودکانه بر روی صحنه میروند، خالقان اینگونه اثار برای دور ماندن از آماج تهمت ها در خصوص بدآموزی ها و نداشتن محتوای مناسب کودکان در پایان هر نمایش چند شعار در زمینه بهداشت و احترام را همانند پند و نصیحت به مخاطبان و خانواده های مخاطبان عرضه میکنند.

    و جای تاسف بسیار دارد تئاتر کودک و نوجوان که می تواند به عنوان یکی از مهمترین رسانه های فرهنگی و هنری در بهبود فضای زندگی و حتی نگاه کودکان و نوجوانان و خانواده های ایشان تاثیر مثبت بگذارد ، در کشور ما تبدیل به محلی برای سرکیسه کردن مخاطبانی شده است که از بد روزگار دلشان می خواهد فرزندشان از کودکی و با دیدن تئاترهای خلاق کودکانه رشد کند.

    و عجیب است که بسیاری از این اثار نازل در طول سالها بارها و بارها در هر محل و مکانی به روی صحنه میروند ، البته جای تعجبی نیست وقتی در فراگیرترین رسانه کشور و در صدا و سیما هم شاهد مدل های دیگری از همین جنگ های شادی هستیم که تنها به واسطه قوانین صدا و سیما کمی دست به عصاتر عمل میکنند.

    این مقدمه نسبتا طولانی شاید کمی توجه ما را به اجرای نمایشی متفاوت همانند «روزا زنده میشیم » جلب کند.

    اینکه گروهی متشکل از چند نوجوان 13 و 14 ساله در کنار هم با هدایتی هوشمندانه این بار در شکل واقعی تئاتر کودک و نوجوان را تعریف میکنند.

    تئاتری که که پرسشگر است و مخاطب را به جای لمیدن در صندلی ها و یا تشویق های ریتمیک به فکر فرو می برد ، کاری می کند تا با هر سن و سالی دل به نمایشی بسپارد که تو را به دنیایی می برد که سالهاست فراموش کرده ای .

    در یک مدرسه دخترانه در روز امتحان المپیاد علمی ، دختر در حالی که سر از میله ها بیرون کرده در حال تماشای دنیایی است که روزمره گی آن را احاطه کرده است اما او گویی چیزی را میبیند، که دیگران از دیدنش عاجز شده اند و با حضور دانش آموزان دیگر به یکباره این جهان شکل پیدا میکند ، تضادی برای دیدن و ندیدن.

    آنچه جالب توجه است چیدمان خلاقانه کارگردان در روایت ماجراست ، مخاطب پشت پنجره نشسته است در همان سمتی که دنیای رنگی و زیبایی قرار دارد که دخترها می بینند به جز یکی ، یادآوری به مخاطبی که دنیای پیرامونش را فراموش کرده است و گویی کودکی هایش را در پست همان میله ها جا گذاشته است.

    چالش بر سر دیدن همه بچه های مدرسه و ندیدن یکی کار را به بازی در بازی می کشاند ، اینکه بچه ها از معلم می خواهند تئاتری را بازی کنند که این بار همه نبینند  و تنها دوستشان که تا کنون ان جهان را مشاهده نمی کرده این بار ببیند.

    روزا زنده میشیم در این روزگار درماندگی معانی و مفاهیم ، جای تحسین بسیار دارد ، نه از آن جهت که با نوجوانانی که هیچ سابقه نمایشی نداشتند اثری را مهیا کرده که مخاطب را بطور کامل با خود همدل و همراه می کند ، نه به خاطر روایت و بازی های صمیمی و روان بازیگران نوجوانش ، بلکه به خاطر جسارتی که در طرح موضوعی عظیم در دایره کوچک داستانش داشته است ، اینکه می شد با این تعداد هنرجوی نوجوان کارهایی عامه پسند و در راستای کسب درآمد اجرا کرد و یا تن به هر طرح و ایده ای داد، اما گروه اجرایی و مسیحا ابوعلی به عنوان طراح و کارگردان این اثر به سراغ خود بازیگرانش رفته و ایده اولیه را از خود آنها گرفته است.

    اینکه این اثر نمایشی به جای روایتی پند آموز همانند دیگر نمونه هایی که داعیه پرچمداری تئاتر کودک و نوجوان را دارند ، عملا خط قرمزی دور تمام آن نمونه ها می کشد و شاید به نوعی عنوان می کند اصلا قرار نیست این بار تئاتر به مخاطبش با هر سن و سالی پیامی دهد ( که اصولا کار تئاتر پیام و نتیجه گیری همانند انشاهای مدرسه نیست) بلکه این نمایش 40 دقیقه ای می خواهد مخاطب را با بازیگرانش در یک سمت و در یک مسیر قرار دهد.

    مسیری که در آن به جای گوشزد کردن ، تو را جادو می کند و حیرت زده از این جهان صادقانه و دوست داشتنی تو را به گذشته ببرد ، به جایی که تو از آن گذر کردی از جهانی که تو میدیدی او امروز به خاطر گذر سن فراموشش کردی ، در مورد مخاطب کودک و نوجوان این نمایش یادآوری میکند این جهانت را رویاهایت را فراموش نکن و تصور می کنم برای کی اثر نمایشی چیزی بالاتر از این همراهی وجود ندارد.

    مسیری که ای کاش در تمامی آثار کودک و نوجوان شکل می گرفت ، از نکات مثبت دیگر این نمایش ارتباط مستقیم بازیگران با مخاطب در ابتدا و انتهای اثر است ، در ابتدا و در زمان ورود و نشستن مخاطب بازیگران در حالی که تمرین بیان می کنند ، با مخاطب سخن می گویند و همراه میشوند ، در آستانه شروع کارگردان در حالی که در کنار مخاطبان ایستاده از آنها می خواهد برای شروع نمایش و به نوعی ورد به این جهان جدید همه تا 10 بشمارند و با شمارش مخاطبان است که صحنه و نمایش آغاز می شود.

    در پایان نمایش هم بازیگران پس از تشویق از سوی مخاطبان صحنه را ترک نمی کنند بر خلاف قاعده مرسوم تمام  نمایش ها ، همه بر کف صحنه رو در روی مخاطب می نشینند و حرف های آنان را میشنوند ،از جمله حرف هایی که در شب پایانی اجرا از مخاطبان شنیدم بسیار جالب و تاثیر گذار بود ، از جمله اینکه یکی از کودکان حاضر در سالن گفت : من از این نمایش یاد گرفتم بار دیگر هر شب اسمان را نگاه کنم ، مخاطب بزرگسال هم از این قاعده مستنثنی نبود و از دریافت ها و تاثیرهای این اثر سخن می گفت ، به زعم نگارنده هیچ چیز برای یک اثر نمایشی نمی تواند موفقیت آمیز تر از این باشد که مخاطبش همراه و همدل با آنچه دیده است سالن را ترک کند ، و آموزه ها و دیده ها و شنیده هایش را با خود بیرون ببرد.

    اگر خاصیت لذت بردن از تئاتر و هنر و ادبیات را در کلمه ای همانند حیرت و شگفتی خلاصه کنیم ، این نمایش این لذت را به شما عرضه می کند ، جادویی که مخاطب را با خود همراه میکند و از دل همین حیرت است که خاطره و حس و حالی که در هنگام مشاهده و در تاریکی سالن نمایش به دست می آورید را تا مدتها پس از اجرا با شماست و رهایتان نمیکند.

    امیدوارم این اجرا تلنگری برای مخاطب و اجرا کننده گان و دست اندر کاران نمایش های کودک و خصوصا نوجوان باشد ، برای مخاطب تا تن به دیدن هر نمایشی ندهد ، از چنین آثاری همانند روزا زنده میشیم حمایت و استقبال کند و با عدم استقبال از آثار نازل و سطحی کاری کند تا تغییری اساسی پدید بیاید .

    چرا که همانقدر که اینگونه آثار می تواند تاثیری ارزشمند در روح و روان مخاطبانش خصوصا در رده های سنی کودک و نوجوان بگذارد ، آثار لوده و سطحی نیز می تواند عکس این ماجرا عمل کند.

    بی تردید رشد اثار کودک و نوجوان در آینده نزدیک منجر به پرورش مخاطبانی هوشمند برای تئاتر خواهد شد ، و بیشتر امید دارم مسیحا ابوعلی و تیم همراهش در این مسیر ثابت قدم بمانند و با دست زدن به تجربیات خلاقانه دیگری از این دست به پوست اندازی جریان تئاتر کودک و نوجوان یاری برسانند.

     

     

     

     




    نظرات کاربران