در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به اجرای « گربه ای چار دست و پا در پوست گردو»

    واگویه های از درون مردان

    نمایش «گربه ای چار دست و پا در پوست گردو» به کارگردانی نادیه قرونی و نویسندگی سعیدرضا خوش شانس با بازی ایمان دبیری از اول اردیبهشت ماه تا ۱۲ اردیبهشت ساعت ۷:۴۵ عصر در سالن هودی به روی صحنه رفت.

    تئاتر فارس- محمدمهدی اسدزاده؛  نورپردازی روشن نمایش، حکایت از نمایشی دارد که تاریکی در آن نقشی ندارد.

    تنها یک سوم جلوی صحنه کادربندی و چیدمان شده است. چیدمان بسیار ساده ای که نوید داستانی ساده را برای تماشاچی می دهد. نورپردازی کاملاً روشن نیز تنها همین مقدار از صحنه را پوشش می دهد. اما بر خلاف چیدمان و نورپردازی ساده، داستانی عمیق، با گفتارهای روان و درون مایه ای پیچیده را از دیدگاه روانشناسی برای تماشاچی روایت می کند.

    نمایش های تک نفره معمولاً نیاز به بازی حرفه ای تر دارند، حال این نوع روش با چیدمان و گفتارهای ساده، همه پیچیدگی و بار نمایش را بر دوش بازیگرش می گذارند و این جاست که کار ایمان دبیری در فضا و گفتارهای ساده اطراف، کاملاً به چشم می آید؛ که تماشاچی را یک ساعت و نیم در جای خویش بدون احساس خستگی می نشاند.

    داستانی که گاه با شکستن قانون دیوار چهارم، تماشاچیان را به وادی گفتمان دو سویه با بازیگر می کشاند؛ و کارگردان و بازیگر می خواهند با برقراری ارتباط با تماشاچی، درگیری ذهنی تماشاچی را با نمایش بیشتر کنند تا با این درگیری مسأله خانوادگی و درونی داستان را بهتر به تماشاچی منتقل کنند. کاری که ایمان دبیری توانسته با شیوه کارگردانی نادیه قرونی، به خوبی انجام دهد.

    این نمایش قدرت کارگردانی زنی را نشان می دهد که توانسته است نمایشی با درون مایه ای مردانه و با بازی هوشمندانه ایمان دبیری به سرانجام قابل قبولی برساند. نمایشی که با دیدگاهی روانشناسانه به واکاوی درون مردی می پردازد که شکست عشقی خود را فریاد می کشد.

    مردی که سرسختانه عاشق می شود و بار زندگی را علی رغم این که همسرش خواسته هایش را جامه عمل نمی پوشاند یک تنه بر دوش می کشد و آنگاه زن پر توقع تر از همیشه کارد به استخوانش می رسد و خواستار جدایی می شود.

    مردی که بسان گربه ای که چهار دست و پایش در پوست گردو رفته است، قادر به انجام کاری نیست.

    اما این مرد در خلوت خویش می گوید و داد می کشد. این ها درونیات مردانی است که در جامعه کم نیستند؛ هیچ گاه شنیده نمی شوند؛ و ای کاش شنیده نمی شدند، که گاه به تمسخر هم گرفته می شوند زیرا مردند و پر درد و مرد یعنی درد و یعنی سکوت در دردهای بی امان...

    آری این نگاره ای است که در ذهن ما اعم از زن و مرد جامعه نسبت به مردان وجود دارد. مرد هیچ گاه حق بیان درد ندارد. مرد باید ناز بکشد و ناز بکشد... انگار که مرد نبایستی ناز داشته باشد و نیاز مرد تنها با ناز کردن های زن باید پاسخ داده شود.

    و آن گاه که مردی از درونش سخن بگوید آن قدر عجیب است که دیگران را به خنده می اندازد؛ حتی مردان را...

    خنده دار است اما هست...

    طنز تلخ خانواده ای که به واسطه نشنیدن و ندیدن مرد خانه و تمسخر و توهین مدام به او، باعث می شود تا در هم بشکند و چه سخت که احترام و عشق مرد به زن، به دیده تحقیر نگریسته شود...

    نمایش «گربه ای چار دست و پا در پوست گردو» در واقع همین طنز تلخ خانوادگی است، که این روزها جامعه را بیش از پیش درگیر می کند.

    و در انتها مردی که خسته می شود ناگاه از گربه ای آرام که برای زندگیش تلاش می کند، برای نگه داشتن و پاسداری از حریم خانواده و عشقش دست به کاری می زند که اصلاً خوش آیند نیست و این جاست که مرد متهم به خشونت می شود.

    نه آن که خشونت کار درستی باشد، اصلاً موضوع این نیست، موضوع عشقی است که نادیده گرفته می شود، موضوع این هم نیست، موضوع آن است که مرد در مقابل زن زندگیش، تمام وجودش را به میدان می آورد تا آرامشی فراهم کند اما زن پس از گذران دوره ای کوتاه، سرد و سرد و سرد... مرد را متهم می کند...

    شاید این داستان درونِ مردِ به ظاهر آرام، با درونی طوفانی و وجودی خسته از زندگی، واگویه هایی باشد برای تداوم زندگی...

    آنانی که در آغاز راه زندگی هستند، به ویژه کسانی که به دنبال زندگی عاشقانه هستند...

    هرچند باید این نکته را باید در نظر بگیریم که واگویه های زن از زندگی مشترک، آنقدر گفته شده و حامیانی را برای خود داشته و دارد که درون گویه های مردان گم شده است.

    البته منکر آن نیستم که عدالت جنسیتی در این نمایش وجود ندارد و یک سویه است؛ اما این نکته نیز مهم است که اگر زن نیز در این نمایش راه بیان خودش را رودرو مرد داشته باشد، همان درگیری های تکراری فیلم ها را باید تکرار کند. درگیری های لفظی که هیچ گاه تمامی ندارند. این نمایش با فرار از درگیری های موسوم طبیعی و مصنوعی بین مرد و زن خانواده، تنها به بیان دردهای مرد می پردازد و شاید هدفش هشداری جدی باشد برای تمام زوج هایی که کنار هم زندگی می کنند.

    زندگی مشترک دو سو دارد، یک سو مرد و یک سو زن. اگر یک سو خودخواهانه، هر آن چه خواهد بکند و دیگر سو برای احترام به سوی مقابل (در زندگی مشترک زن و مرد لباس واحد همسری بر تن می کنند تا با یکدیگر یکی شوند)، از خواسته های خود صرفنظر کند، دلیل بر نخواستن یا حقارتش نیست، دلیل بر بزرگواری است. اما ...

    این نمایش تنها به بیان این احترام یک سویه ای می پردازد که تنها یکی از واکنش های مرسوم مردان را به دنبال دارد.

    «انسان تنها موجودی است که برای معرفی خود و هم نوعانش به تشبیه سازی خود و دیگران با حیوانات و موجودات دیگر می پردازد.» مردی که چونان گربه ای ملوس با همسرش رودرو می شود، گاه می تواند بسان شیری نر، بغرد و بدرد؛ در آن هنگامه ای که به هیچ انگاشته شود و تحقیر از حد بگذرد...

    و طلاق نه راه حل است و نه پایان زندگی...

    این که یک نویسنده و بازیگر نمایش مرد است، بر بیان بهتر و شیواتر داستان بیشتر کمک می کند. اما کارگردانی این نمایش را خانم نادیه قرونی انجام داده است؛ وجود کارگردان زن برای نمایشی با درون مایه مردانه، کاری مشکل است؛ هرچند این کارگردان به خوبی توانسته از فضای جنسیت جلوتر آمده و فریادگر مردانی شود که چونان «گربه ای چار دست و پا در پوست گردو» گرفتار شده اند.

     

     




    نظرات کاربران